عناوین خاطراتم 

  • چوآن زلف پریشانت... (1390/12/21 21:02)
    چو آن زلف پریشانت پریشانم پریشانم شکستم عهد و می دانی پشیمانم پشیمانم به یادت هست آن روزی که باران بود و مابی چتر؟ گرفتم دست پر مهرت شدی مهمان چشمانم برایت یک غزل خواندم و باران تند تر بارید دو چشمم خیس از اشک و ز باران خیس مژگانم نمازم بی ثمر باشد اگر در ربّناهایم نباشم فکر یاران و نخوانم ذکر جانانم به چشمانت قسم...
  • شطرنج دلم (1390/03/14 10:43)
    شطرنج دلم شاه ندارد مگر؟ غمهای دلم آه ندارد مگر؟ گویا خبرت نیست چرا می سوزم! دل هم به دلت راه ندارد مگر؟
  • ساقیا (1389/08/01 18:33)
    ساقیاامشب خمارم باده ای تاب مخموری ندارم باده ای بیقراری می کند امشب دلم برده ای از کف قرارم باده ای
  • جان من (1389/03/20 21:20)
    جان من خسته شدم بس که نگاهم به در است کی تو را دلبر مستانه از این جا گذر است نه فقط این دل ما در غم جانانه بسوخت هر کجا می نگرم سوخته و خون جگر است کن وضو با می نابی سحر و شعر بخوان که طربناک ترین شور به وقت سحر است تو بدان حســــن اگر روی به بازار آ ری جان صدها چو من سوخته اندر خطر است گر چه رفتی ز برم باز به یادت...
  • غزلی به یا چشمت... (1389/02/05 15:40)
    غزلی به یاد چشمت بسرایم و بگریم عقده ها ز سینه خود بگشایم و بگریم بده جام آتشینم ز قرابه دو چشمت که شوم مست و ندانم به کجایم و بگریم اگرم اجازه باشد ز تو ای همای رحمت رخ ماه تو به عالم بنمایم و بگریم اگر از سر محبت تو به خواب من بیایی دو سه بوسه از لبانت بریایم و بگریم تو نیامدی که گویم به تو از غم جدایی غم عشق تو...
  • الا یا ایها الساقی (1389/01/28 19:05)
    الا یا ایها الساقی بده آن جام گلگونم که من شیدای شیدایم که من مجنون مجنونم ز هجر آن کمان ابرو ز تاب آن سیه گیسو ز بوی آن گل شب بو ببین دلخون دلخونم سراغ از من نمی گیری و حالم را نمی پرسی تو ای ناجی تو ای ساقی مکن از حلقه بیرونم حدیث چشم زیبایت، شکوه قد رعنایت تمام آن غزلهایت ، شده قاموس و قانونم به دام زلف جانانم ،...
  • دلم وابسته کردی (1388/12/01 19:37)
    سه شاخه گل برایم دسته کردی چرا دستان خود را خسته کردی ؟ معطر بود و بوی عشق می داد یه جورایی دلم وابسته کردی
  • ساکت شده بودی و فقط زل زده بودی (1388/09/01 19:30)
    ساکت شده بودی و فقط زل زده بودی بر زلف قشنگت تو کمی گل زده بودی بر چادر زیبا و قشنگی که سرت بود نقشی زگل سوسن وسنبل زده بودی این معجزه را باش که بی هیچ مصالح بین دل من با دل خود پــل زده بودی ای گل تو بدان عشوه که در باغ نمودی راه دل بیـــچاره بــلـــبل زده بــــودی این درد کمی نیست که کردی تو تحمل ! گویــــی ز ازل...
  • توتنهاترین تکیه گاه منی (1388/08/18 10:06)
    تو که مسجد و خانقاه منی تو که سرور و پادشاه منی تو که پاک پاکی چو آب زلال تو که با من و جان پناه منی تو که روز و شب فکر وذکرمنی تو که خنده و اشک و آه منی تو که آرزوهــــای نــاب منی تو که خــانه و پایـــگاه منی تو که ناز نازی چو یک غنچه گل تو که دلفـــریبی و ماه منی ؛ مگیر از من آن شانه هایت ،مگیر تو تنـــهاتـــرین...
  • ...مست وپریشان توهستیم (1388/08/16 11:57)
    از روز ازل مست و پریشان تو هستیم دلداده آن نرگس چشمان تو هستیم سرگشته ی صحرا و بیابان بلاییم دیوانه ی آن غنچه ی خندان تو هستیم درمسجد و می خانه به امید تو هستیم یعنی همه جا در صف رندان تو هستیم گر کفر بگیرد همه جا ، نیست مرا غم ما کافر عشقیم ، مسلمان تو هستیم جان برکف و آماده ی ایثار و شهادت دستور بده گوش به فرمان تو...
  • تورا دوست دارم (1388/07/28 08:48)
    رو به قبله دایما در فکر بود با دل و جانش فقط در ذکر بود بود سرشار از سکوت آسمان عاشق این لحظه های بکر بود تورادوست دارم نیــــامد ... نیــامد ... و دلواپسم همان کس که در چشم او من خَسَم بیا پیش من یک شب ای مهربان تو را دوست دارم به مولا قسم رمز نگاه کاش ، رمز نگاهت بلد می شدم ویا ، پیش چشم تو بد می شدم کاش ، می آمدی...
  • بی تو.... (1388/03/23 20:23)
    بی تو من سرشار از دردم بیا مثل آن تنهای شبگردم بیا سبز بودم در کنارت چون بهار بی تو چون پاییز م و زردم ، بیا ای سرا پا نور ای خورشید من بی توهستم منجمد ، سردم، بیا با توام ای نازنین معبود من گر چه در حق تو بد کردم بیا گفته ام این جمله را من بارها باز می گویم غلط کردم بیا هر کسی چیزی کند تقدیم یار من دل دیوانه آوردم...
  • احساس غربت (1388/03/10 18:49)
    در میان دوستان احساس غر بت می کنم از چنین وضعی به تو یارب شکایت می کنم جای ما فردوس بود و اینچنین آواره ایم چون پرنده در قفس فکر اسارت می کنم طاق ابروی تو شد محراب من ای عشق پاک می نشینم روز و شب آنجا عبادت می کنم لب نهی برساغر وپیوسته می نوشی شراب من به جام و ساغر ومی هم حسادت می کنم بوی عشق و عاشقی آید ز اشعارم هنوز...
  • الفبای عشق (1388/02/13 12:36)
    تقدیم به آنان که معلمند وشایسته این کلمه مقدس معلم تویی شمع شبهای عشق فروزانترین شمع زیبای عشق سفیری تو از سوی پروردگار که ما را رسانی به دنیای عشق چو گشتی تو اندر کلاس دلم رسیدم هماندم به معنای عشق نوشتی تو بر لوح دل جمله ای : "بکوش ای گل باغ فردای عشق " کـلام تو چون قاصد نو بهار نگاهت ز مستی چو مینای عشق ز...
  • مرغ یاحق (1388/01/14 11:00)
    نور مطلق شده ام بال چو دادی تو مرا مرغ یا حق شده ام بال چو دادی تو مرا بی تو من خاروخسی بودم وهستم گل من باغ زنبق شده ام بال چو دادی تو مرا
  • میوه ممنوعه (1387/09/19 10:21)
    عشق من این جا بمان فکر کوچیدن نباش زلفـــها آشــفته کن فکر تابیدن نباش ماه من هستی و من زنده ام با نور تو آن رخ چون ماه را فکر پوشیدن نباش آسمان هم شد بخیل غنچه ها لب تشنه اند غنــــچه زیــبـــای من فکر روییدن نباش نوش جان کردی دلا هر چه می در باده بود این قدح داروی تو است فکر نوشیدن نباش قسمت تو ای دلا گشته هجران و...
  • دلتنگی (1387/09/09 18:54)
    تورفتی ویک هواردلتنگی روی دستهای ترک خورده من ماند وشب دچار تشویش نهان درختان شد پرنده ای نشست برلب دیوار ولی به خاطرنبودن توآوازی هم نخواند نمی دانم با کدام شعر عطش اشتیاقم را بسرایم ودرکدام واژه عطرکلامت راجستجوکنم ... هنوزهم این جاشب است وماه حتی حوصله بیرون آمدن ازپشت ابرها هم ندارد ...ومن خوب می دانم هیچ شمعی...
  • مست یار (1387/07/30 20:26)
    مست مستم مست مستم مست یار بیـــــقرارم بیـــــقرارم بیـــــــقرار شاد شادم، شاد شادم ،شاد شـــاد چون سر آمد لحظه های انتـــظار کوچه ها باید چراغانی کــنــیم چون که از ره می رسد اینک نگار نازنــیـــــنــــم مهـــــر بــــانــم آمده گشــت اینک موســم بوس و کنار پای کوبان ، دســت افشانی کنید نیست این دنیـــا عــزیزان...
  • دوبیتی (1387/07/11 18:14)
    مهربان و بی ریا و خاکی است مظهر عشــق و صفا و پاکی است خواندم از چشمان معصومش ، هنوز نازنین من ، ز دستم شاکی است آســـمان با رفتنت تاریــک شد لحظه های مرگ من نزدیک شد زخم هـای کهنه ام سرباز کرد درگـلویم بغض ها تحریک شد
  • دعا (1387/06/17 17:09)
    ما که خود غــرق گناهیم دعـــا هم نکنیم بس که شـــرمنده یاریم ثنـــا هم نکنیم دل سیاهست وپراز بغض وپرازکینه ، سزاست با چنین حـــال که الـلـه و خدا هم نکنیم سر به زیر یم و سرافکنده و خاموش و دگر زیر شـــلاق مجـــازات صــدا هم نکنیم گفته بودیم که جان در ره عشقت بدهیم جان بی ارزش خود نیز فــدا هم نکنیم واعــظ شهـر ز کـار...
  • تدریس (1387/05/07 11:52)
    با نگــــاهش عشـق را تدریس کرد پایگــــاهی در دلم تاسیس کرد یک غزل خواند وزحافظ گفت وبعد... اشـک آمد گونه هامان خیس کرد
  • جمله های زیبا (1387/05/01 18:24)
    چقدر خوبه ادم یکی را دوست داشته باشه نه به خاطر اینکه نیازش رو برطرف کنه نه به خاطر اینکه کس دیگری رو نداره نه به خاطر اینکه تنهاست و نه از روی اجبار بلکه به خاطر اینکه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره -------------------------------------------------------------------------------------- بچه هاشوخی شوخی به گنجشکها سنگ...
  • قفس (1387/05/01 18:22)
    از قفس صدا می زنم تو را یک نفس صدا می زنم تو را مانده ام کجا؟!! رفته ای کجا؟!! هم نفس صدا می زنم تو را مرگ وانتظار ... درد و انتظار... داد رس صدا می زنم تو را
  • کوی می فروشان (1387/05/01 18:19)
    بیا جانا به بزم عـــارفان شو انیس و یاور بیچـــارگان شو به کوی می فروشان راه بردی دمی همصحبت ما بی دلان شو هـــزاران درد اندر ســینه دارم ســـکوت سینه ما را فغان شو نهالی را که اندر دل نشاندم به پای ریشه اش آب روان شو شدم آواره در صحرای عشقت دل سر گشته ما را فغان شو نگویم من که این شویاکه آن باش دل آراما به دلخواهت...
  • معراج خورشید (1387/05/01 18:17)
    ز معــــراج خورشـــــــــید آمــــد دلم که این گونه گرم است شب محفلم به دشـــت خیـــالــم ســـرازیــر شد به لبخنـــــد بگـــــــشود او مشکلم نیازی ندارم به شمــــع و چراغ چو هستی تو روشن بود منزلــم به نزد من است او چو دریای نور ولیکن من از بودنـــش غـــافلم چو ابری است بی وزن ، که می رود من از جان به دنبال آن...
  • شهره بازار (1387/05/01 18:15)
    ای جان من ای نو ر گهربار کجایی ای مونس جان لعبت فرخار کجایی ای شمع رخت چون مه تابان بنمارخ وی جام جهان مرهم بیمار کجایی درهجرتوچون شمع بسوزم همه شبها دارم به سرم شوق تو دلدار کجایی گشتم به میان همه گلها و نبودی با من تو بگو ای گل بی خارکجایی باز آی وببین حال من ای غنچه خندان کز عشق توام شهره بازار کجایی درقلب من از...
  • رخساریار (1387/04/26 09:27)
    با چشم دل سحـــرگه رخســار یار دیدم هر سوی عاشقـــی را مشـــغول کار دیدم آن یک دعای برلب وآن یک به دست تسبیح از هــر نمونه ای هم صدهــــا هزار دیدم هر یک به دست باده اطراف گل نشسته در آن سکــوت مبهم گویـــــا بهــار دیدم در پیش روی آنان شمعی چو مــــــاه تابان در نور دلفـــــریبــش عکس نگـــــار دیدم چـــاووش راه...
  • ساقی زیبای مستان (1387/04/26 09:17)
    ساقـــــی زیـــبای مستان خسته ام من خسته ام ای امیــــــد میگساران خسته ام من خسته ام نیست یار ی ، همدمی ، ما را در این شهر غریب می روم زین جا شتابان خسته ام من خسته ام " صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست " * از سکوت عنــدلیبان خسته ام من خسته ام می زنم دل را به دریای دو چشم مست دوست از تـــمــام نــارفیــقان خسته...
  • کوچ پرستو (1387/04/26 09:11)
    جگرم پــــــاره زهجران شـــده دوست قسمتم بعد تو حرمان شده دوست بی تو مهــــتاب در این کلـــبه تار روزگاری است که زندان شده دوست بی حضــــور تو دگـــر چـــلچـــله ها همه در آتش سوزان شده دوست زیــــــر این ســــایه پــایـــیز دگر باغــــها رنــــگ زمستان شده دوست بی تو اشـــعار در این صفحه دل بیت بیتش همه باران شده...
  • کوچه های عاشقی (1387/04/19 23:45)
    تارســــم نــــزد خــدای عاشقی گم شدم درکوچه های عاشقی ســـــر زد ازمـــوج نــگاه بلبلی روی گلبرگی صدای عاشقی لالــه گــــــون در بسـتر تنهائیم می شنیدم قصه های عاشقی برطرف کن اصـطــکاک بیـن مــــا ای نگــارا با بــــنای عاشقی قاصدک پاشو به جای عاشـقان سر بده امـشـب نـــدای عاشقی درکـــویر عاشــــقان غــــــم زده می...
( تعداد کل: 52 )
   1       2    >>